دوست دارم

تقدیم به همسرعزیزم شیوا

 
نویسنده : علیرضا - ساعت ۱۱:۱۳ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٢٦ فروردین ۱۳٩۳
 

دلم واست خیلی تنگ شده  همسرم  

  تو این وضع وحال اگه تو پیشم بودی آرومتر می شدم

تو تنها امیدم بعداز خدائی تنها مونسم بعداز خدا

می خوام دیگه با تو باشم واسه هرلحظه و همیشه

می خوام صبحها با دیدن روی تو برم سرکار

وشبا موقعی که از شلوغی وهرج و مرج زندگی برمیگردم با دیدنت سختیها وگرفتاریهامو فراموش کنم و تو آغوش تو آروم بگیرم

می خوام طعم زندگی با تو ؛تو ی وجودم باشه

می خوام شبها در کنارتو چشممو ببندم وازاین دنیا فارغ بشم

می خوام مواظبم باشی ؛ می خوام مواظبت باشم

دوست دارم


 
 
 
نویسنده : علیرضا - ساعت ۱۱:٠۸ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٢٦ فروردین ۱۳٩۳
 

آخه چی کارکنم

توبگو

تو قدرتمندی  من قدرتی ندارم

توبزرگی من کوچیکترازاینم که چیزی انجام بدم

تو اگه نخوای سنگ روسنگ بندنمیشه

اما خودت میدونی تو دلم چی میگذره            چی می خوام

کمکم کن نزار دچاروسوسه بشم نزار که ناامیدبشم

میدونم که تو صلاحمو می خوای

ولی این آرزومه دلمو نشکن

منتظرم   و...و اینکه من انسانم صبرم کمه

 


 
 
 
نویسنده : علیرضا - ساعت ۱٠:٠۸ ‎ق.ظ روز جمعه ٢٢ فروردین ۱۳٩۳
 

بعضی شبا دلم واست خیلی تنگ میشه بغض راه گلومو می بنده......

تمومه زندگیم بعضی شباست

 


 
 
 
نویسنده : علیرضا - ساعت ۱٠:٠٠ ‎ق.ظ روز جمعه ٢٢ فروردین ۱۳٩۳
 

گاهی می خواهم احساس بچگی کنم و  مرا در آغوش خود بگیری و آرامم کنی

وای چقدراحساس بچه بودن درآغوش تو زیباست

                                                            این لحظه را همیشگی می خواهم



 
 
 
نویسنده : علیرضا - ساعت ٩:٥٠ ‎ق.ظ روز جمعه ٢٢ فروردین ۱۳٩۳
 

وقتی که پیشونیت را میبوسم تمامه خستگیهایم ؛

تمامه پریشانیهایم ؛

تمامه چیزهائی که فکرم را مشغول کرده به یکباره ازبدنم خارج میشود

وای که چقدر سبکی رادوست دارم

پروازبه آسمان در لحظه بوسیدنت

دوستت دارم شریک لحظه های خوب و بد زندگیم

شیوایه علیرضا



 
 
 
نویسنده : علیرضا - ساعت ٩:٤٠ ‎ق.ظ روز جمعه ٢٢ فروردین ۱۳٩۳
 

آغوش تو

ترس های مرا می بلعد....

لغت نامه های عشق می گفتند:

آغوش تو یعنی....

"من" خوبم!



 
 
 
نویسنده : علیرضا - ساعت ٤:۳٥ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱۸ فروردین ۱۳٩۳
 

دلم برای بودن هایت هم تنگ میشود..

نبودن ها که جای خود دارد…!



 
 
 
نویسنده : علیرضا - ساعت ٤:٢٥ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱۸ فروردین ۱۳٩۳
 
مرد ها سکوت می کنند!!!

نمی توانند وقتی که ناراحت هستند، گریه کنند و بهانه بگیرند!!!

مردها نمی توانند به تو بگویند، منو بغل کن تا آروم بشم!!!

نمی توانند بگویند دلشان می خواهد در آغوش تو گریه کنند!!!

ممکن است خیلی تو را دوست داشته باشند!!!

اما نمی توانند صداشون رو مثل دختر بچه ها کنند و جیغ بزنند و بگویند :
عاشقتم!!

مرد همه این ها را قورت می دهد که بگوید یک مرد است!!!
یک آدم محکم که می تواند تکیه گاهت باشد!!!


 
 
 
نویسنده : علیرضا - ساعت ٤:٢٢ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱۸ فروردین ۱۳٩۳
 
امروز به پایان می رسد

از فردا برایم چیزی نگو

من نمی گویم :

فردا روز دیگریست

فقط می گویم :

تو روز دیگری هستی

تو فردایی

همان که باید به خاطرش زنده بمانم...!!

 
 
 
نویسنده : علیرضا - ساعت ٤:۱۱ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱۸ فروردین ۱۳٩۳
 
اگه میتونستم

به اندازه ای که دوستت دارم

بغلت کنم,

استخونات شکسته بود . . .



 
 
 
نویسنده : علیرضا - ساعت ۳:٥۸ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱۸ فروردین ۱۳٩۳
 
حرفهای عاشقانه ات

داروهای روزانه من است

" صبحت بخیر نفسم.."

انرژی می بخشد...

" شبت بخیر عشقم..."

آرامش می دهد...

" دوستت دارم..."

داروی هر درد است ...


 
 
 
نویسنده : علیرضا - ساعت ۳:٥٤ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱۸ فروردین ۱۳٩۳
 


ﺑﻪ ﺳﻼﻣﺘﯽ ﺍﻭﻥ ﭘﺪﺭﯼ ﮐﻪ ﻫﻨﮕﺎﻡ ﺗﺮﺍﺷﯿﺪﻥ ﻣﻮﯼ ﮐﻮﺩﮎ ﻣﺒﺘﻼ ﺑﻪ ﺳﺮﻃﺎﻧﺶ

 

ﻣﺎﺷﯿﻦ ﺭﻭ ﺩﺍﺩ ﺑﻪ ﺩﺳﺘﺶ و ﺩﺭ ﺣﺎﻟﯽ ﮐﻪ ﭼﺸﻤﺎﻧﺶ ﭘﺮ ﺍﺯ ﮔﺮﯾﻪ ﺑﻮﺩ

ﮔﻔﺖ :ﺣﺎﻻ ﺗﻮ ﻣﻮﻫﺎﯼ ﻣﻨﻮ ﺑﺘﺮﺍش...


 
 
 
نویسنده : علیرضا - ساعت ۳:٤۸ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱۸ فروردین ۱۳٩۳
 
گاهی وقتا

یه نفر ، فقط یه نفر …

باعث می شه که حس کنی

چیزی که تو رو روی زمین نگه داشته

جاذبه ی زمین نیست …!!!!

 
 
 
نویسنده : علیرضا - ساعت ۳:٤٢ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱۸ فروردین ۱۳٩۳
 

وقـتـی حـس میکـنم

جایــی در ایــن کرِه ی خاڪـی

تو نفس میکــشــی ومـن

از هــمان نفـس هایتـــ ،،، نفس میکشم !

تو بــاش !!!

هـوایتـــ !

بـویـتـــ !

برای زِنده ماندنم کـافـــی است …



 
 
 
نویسنده : علیرضا - ساعت ۱۱:۳۱ ‎ب.ظ روز جمعه ۱٥ فروردین ۱۳٩۳
 

به نام خداوندکه عشق رادروجودم نهاد واولین عشقم بودوهست

وبه نام کسی که عشق رادروجودم شعله ورکردومحبتش دروجودم ریشه کرد

کسی که با امدنش زندگیه من کامل شدوفرصت زندگی کردن درکنارش را به من بخشید

کسی که مرابه همسری خودبرگزیدوصبورانه تمام اذیت وآزارمرابامحبتش فرونشاند

براستی که در مقابل تو گفتن تنها یک کلمه دوستت دارم چه حقیروبی ارزش است

شیوایه من


 
 
 
نویسنده : علیرضا - ساعت ٢:۱٢ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۱۳ فروردین ۱۳٩۳
 


 
 
 
نویسنده : علیرضا - ساعت ۱٢:٥۳ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۱٠ فروردین ۱۳٩۳
 

خداوندا: تو را شاکریم که یکبار دیگر فرصت بودن در کنار عزیزانمان و دیدن بهاری نو را به ما عطا فرمودی. بار الها: نعمتهای تو بیکران است و چشم و زبان ما قاصر از دیدن و بیانش، اما بزرگترین آنها که همانا سلامتی و آرامش است را در سال جدید به همه عزیزانمان عطا بفرما. خداوندا تو خوب میدانی که انسانهایی همچو من، ضعیف و تحمل روزها و امتحانات سخت را نداریم پس تو را به بزرگیت قسم میدهیم که در تمام زمانها، بخصوص در سال جدید ما را به اندازه توانمان بیازمای و روزهای خوش و موفقی برای همه ما و بندگانت مقدّر بفرما. خداوندا ما خوب میدانستیم که در مشکلات، اول از همه باید تو را صدا میکردیم ولی آخر از همه به یاد تو افتادیم! پس در سال جدید توفیق به یاد تو و با تو بودن را به همه ما عطا بفرما. بار الها: تا به حال چیزی نداشته ایم که به تو بدهیم ولی همیشه از تو خواسته ایم و باز میخواهیم که : در سال جدید به جسم های ما سلامتی، به دلهایمان آرامش، به جوانانمان خوشبختی و به بازوانمان توفیق کسب روزی حلال عطا بفرما. آمین...


 
 
 
نویسنده : علیرضا - ساعت ۱٠:٠۳ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٢٦ اسفند ۱۳٩٢
 

کاردنیاروباش

                واسه هرکی که میمیری

                                                  واسه کسی دیگه ائی میمیره

حمیدعسگری


 
 
 
نویسنده : علیرضا - ساعت ۱٢:۳٧ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٢٦ اسفند ۱۳٩٢
 

فقط چندروزدیگه به پایان سال1392 مونده

امسالم باتمومه اتفاقات تلخ وشیرینش داره نفسایه آخرشومیکشه

خیلی زودتموم شدوخیلی زودداره آغازمیشه

کم کم سال داره به خاطره تبدیل میشه

عمرمون یکسال دیگه گذشت و بازم نفهمیدیم واسه چی اومدیمو واسه چی بایدبریم

حیف حیف

تمومه روزهایه زندگیم شده مثل بازی روی خونه های تقویم .

هرروزی که میگذره رویه یه خونه تقویم می ایستم وخاطرات اون روزو میخونم

اگه نوشته هایه اونروز خوب باشه اندکی رویه لبام لبخندی سبزمیشه وردمیشم به فردا و اگه بد ؛ ترکهایه قلبم بیشترمیشه

365خونه مثل بازیهایه کودکانه .اما با این تفاوت که تاس بازی من همش یک میاره

توخونه دیروزم ناخوشیه چندسال پیشت بودوتخت بیمارستان که درد قلبموبیشترکرد

یادت میاد موقعی که عمل کردی یه همچین روزی بودداشتم دیوونه میشدم خیلی ناراحت بودم که پیشت نبودم وامروز تومی پرسیدی که چرابهم ریختم .

وقتی که تو خونه روزهام حرکت میکنم برگه های جدیدی از اتفاقات قدیم واسم نمایان میشه کاش میشدکه کل این دفترمی سوخت ؛کاش میشد دفتری نوبازکرد.

سرم خیلی دردمیکنه

خیلی دلتنگم خیلی دل شکسته ام چیزهائی که میدیدمو میشنیدم و چیزهائی که مجبور به باورشان بودم وهستم.یادآوری اتفاقات گذشته بدجوری داره بهم فشارمیاره؛دست خودم نیست ولی چه کنم که ازاین نعمت خداوندی نمیتونم جدا بشم

کاش میتونستم تمومه این وقایع رو به صورت کتابی دربیارم شایداینجوری سبکترمیشدم

خاطراتی از تنهابازمانده اون گروه پنج نفری تواون اتاق سبز......

 

 

 


 
 
 
نویسنده : علیرضا - ساعت ۱٢:٠٦ ‎ق.ظ روز شنبه ٢٤ اسفند ۱۳٩٢
 


هرگز مرا رها نکن، دستانم را، نگاهم را، نفسهایم را و حتی صدای قدم هایم را
می خواهم آمدنم را دوست بداری به صدای قدم هایم و
اکنون که تنها ساکن جغرافیای آغوشم تویی
بی تفاوت باش به تَرَکهایم
اگر تو مرا تکیه گاه کنی هرگز فرو نخواهم ریخت و
من خواهم ماند
برای تو
فقط
برای تو...


 
 
 
نویسنده : علیرضا - ساعت ۱۱:٠٢ ‎ب.ظ روز جمعه ٢۳ اسفند ۱۳٩٢
 

بعضیـــــا انقد قشـــنگ دروغ میگن کــــــــه

آدم حیـــفش میــــاد بـــاور نکنــــــــه ..


 
 
 
نویسنده : علیرضا - ساعت ۱٠:٢٩ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٢٠ اسفند ۱۳٩٢
 

انقدردلم واسش تنگ شده بود که وقتی دیدمش بغضم گرفت

مجبور شدم خودمو محکم نشون بدم تا گریه هامو نبینه

چه دنیای بی رحمیه ؛

              توحسرت در آغوش گرفتن محرمترین فردزندگیت بمونی وبسوزی


 
 
 
نویسنده : علیرضا - ساعت ٤:٤٥ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱٩ اسفند ۱۳٩٢
 

تاریک بــاد !

خـانـه ی مــــردی

که نــمی جنـگـــــد

بـــرای زنـی که

دوستـــش دارد!


 
 
 
نویسنده : علیرضا - ساعت ٢:٢۳ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۱٩ اسفند ۱۳٩٢
 

زندگی وقتی شیرین میشه که چشمابسته باشه

سکوت


 
 
 
نویسنده : علیرضا - ساعت ٢:٢٢ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۱٩ اسفند ۱۳٩٢
 

راز شب‌های بی قراری‌ام سکوت دوستت دارم بود
سکوتی رازآلود؛
که هر شبم بود ...
که هر روزم بود ...


 
 
← صفحه بعد