دوست دارم

تقدیم به همسرعزیزم شیوا

 
نویسنده : علیرضا - ساعت ۱:٠٠ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٥ شهریور ۱۳٩۳
 

خانومی مریض شده ؛ شیوام مریض شده اعصابم بهم ریخته

کاش پیشش بودم


 
 
 
نویسنده : علیرضا - ساعت ۱٢:٤٢ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٢٩ امرداد ۱۳٩۳
 

دلم واسط تنگ شده همیشه تنگ میشه

اینروزا خیلی به بودنت محتاجم ...................

 

 

 کاش میومدی پیشم؛ کاش دوباره تو آغوش میگرفتمت ؛ این هفته هم نمیای پیشم تا هفته دیگه ..................


 
 
 
نویسنده : علیرضا - ساعت ۱٢:٠٦ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٢٩ امرداد ۱۳٩۳
 

چقدرتلخ است موقعی که شخصی ازدنیارفته نزاره گراعمال عزیزترین کسانش دراین دنیاباشد؛اعمالی که دراین دنیا موجب عذابش بودوحال دستش از این دنیاکوتاه شده ؛باناامیدی میبیند،اشک میریزد؛و.....


 
 
این آهنگ یونانیه خیلی با احساسه دوستش دارم
نویسنده : علیرضا - ساعت ۱٠:٤٥ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱٩ امرداد ۱۳٩۳
 


Απαγορευμένο
ممنوع

Παράξενο αυτο
να σαι το άλλο μισό
το μεγάλο μου μυστικό
Σβήστο φως και έλα πιες
ανασφάλειες και ενοχές
σβήστα όλα μα εσύ να καις
عجیبه که نیمه دیگه رازه من باشی
چراغو خاموش کن، بیا و نا امنی و گناه رو بنوش
همه چی رو خاموش کن اما داغ و سوزان باش

Το ξέρω, ώρα είναι να φύγεις
میدونم وقت اینه که بری

Λατρεμένο το απαγορευμένο λες
Αγκαλιά μου … μεσα στα φιλιά μου κλαις
Δεν σ’ αφήνω, δε σε δίνω πια
και δεν είναι η αγάπη έγκλημα, έγκλημα
گفتی عشق واقعی ممنوعه
آغوش من چی؟ داری غرق در بوسه های من گریه میکنی
ترکت نمیکنم، یه لحظه هم تنهات نمیگذارم
عشق که جرم نیست

Συνομώτησα εγώ
σε παιχνίδι για δυο
στον παράλογο πειρασμό
Πριν ντυθείς να σου πω
πως το ρούχο σου είμαι εγώ
Να με νιώθεις, εγώ είμαι εδώ
توی یه بازی با یه وسوسه بی دلیل توطئه چیدم
قبل از این که بپوشی میخوام بگم که پوشش تو منم
منو احساس کن، من اینجام

Το ξέρω, ώρα είναι να φύγεις
میدونم وقت اینه که بری

نام ترانه: Απαγορευμένο
خواننده: Άννα Βίσση

Anna Vissi




 
 
 
نویسنده : علیرضا - ساعت ۱:۳٦ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۱٢ امرداد ۱۳٩۳
 

آنقدردوستت دارم که میخوام دادبزنم ، تا تمومه دنیا بفهمن

واسه همینه که همیشه آروم درگوشت میگم دوست دارم

آخه تو دنیایه منی

دوستت دارم همسرم  شیوا

 


 
 
 
نویسنده : علیرضا - ساعت ۱٠:۳٩ ‎ب.ظ روز شنبه ۱۱ امرداد ۱۳٩۳
 


دختره از پسره پرسید من خوشگلم؟گفت:نه…

گفت دوستم داری؟گفت نوچ…

گفت اگه بمیرم برام گریه میکنی؟گفت:اصلا…

دختره چشماش پر از اشک شد!

پسره گفت:تو خوشگل نیستی زیباترین هستی!

تو رو دوست ندارم!چون عاشقتم….

اگه تو بمیری گریه نمیکنم!چون منم میمیرم!

 


 
 
 
نویسنده : علیرضا - ساعت ۳:۳٠ ‎ق.ظ روز جمعه ۱٠ امرداد ۱۳٩۳
 
برای تجربه عشق
دنبال کسی باش که
تو را با تمام نداشته هایت بخواهد
.
.
.
نه داشته هایت.....!

 
 
 
نویسنده : علیرضا - ساعت ۳:٢٦ ‎ق.ظ روز جمعه ۱٠ امرداد ۱۳٩۳
 

پسر: بزرگترین آرزوتـــــ چیه؟
.
دختر: اینکه عشقمـــو زیر بارون بغل کنمـــــ
تو چــی؟
پسر: اینکه کســـی که زیر بارون بغلش میکنـــی
.
.
.
.
من باشمـــ !




 
 
 
نویسنده : علیرضا - ساعت ۳:۱۸ ‎ق.ظ روز جمعه ۱٠ امرداد ۱۳٩۳
 

خدایا
به فکرمان....منطق
به قلبمان.....آرامش
به روحمان .....پاکی
به وجودمان.... آزادی
به دست هایمان ....قدرت
به چشم هایمان.....زلالی
به زندگی مان ....عشق
به دوستی مان...... تعهد
و به تعهدمان......صداقت
عطا کن!


 
 
 
نویسنده : علیرضا - ساعت ٢:٢٠ ‎ق.ظ روز جمعه ۱٠ امرداد ۱۳٩۳
 

امروزازتمومه روزایه قبل زیباترشده بودی

خیلی دوست دارم فرشته زیبای من


 
 
 
نویسنده : علیرضا - ساعت ٥:۳۱ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ٩ امرداد ۱۳٩۳
 

بعضی وقتا به مادرت که همیشه پیشته ومیبینتد حسودی می کنم به نزدیکانت که  هوائی  رو نفس میکشن که بویه تن تو توش پیچیده حسودی میکنم اونوقته که می خوام باقیه عمرموبدم چندلحظه جایه اوناباشم

دست خودم نیست توروفقط برایه خودم میخوام وعاشق وجودتم


 
 
 
نویسنده : علیرضا - ساعت ٥:۳٠ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ٩ امرداد ۱۳٩۳
 

دعایم گرچه گیرا نیست
دعایت میکنم امشب
نمیدانم چه میخواهی
از او خواهم برای تو
هرآنچه در دلت خواهی

 
 
 
نویسنده : علیرضا - ساعت ٤:٥٧ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ٩ امرداد ۱۳٩۳
 

وقتی داشتی ازم دورمیشدی ، بغضم داشت خفم میکرد .

یه حس غریبی داشتم انگارآسمون سنگینیشو انداخته بود روم

انگار دنیام داشت ذره ذره آب میشد

درد بدی توسینم نشست تو رفتی وبازم علیرضات تنها برگشت

دوست نداشتم برم خونه حوصله هیچکس و هیچ چیزی ونداشتم

الانم کلی حرف دارم واسه نوشتن ولی مثل همیشه کتابخونه درونم و بایه

نوشته جدید پر میکنم منتظرم تا واسه همیشه پیشت باشم شاید بتونم ورقایه

دلمو واست دونه دونه بخونم...

     ****

لحظه های کنارتوبودن خیلی سریع تموم میشه

ولی لحظه های انتظار دیدنت دیوونم میکنه

تموم زندگیم شده با تو

 

 

 

 

 

 

 

 

 


 
 
 
نویسنده : علیرضا - ساعت ٢:٢۳ ‎ق.ظ روز یکشنبه ٥ امرداد ۱۳٩۳
 

دوستت دارم بیشتر از معنای واقعی کلمه دوست داشتن!

دوستت دارم چون تو ارزش دوست داشتن را داری!

دوستت دارم چون تو نیز مرا دوست می داری!

دوستت دارم همچو طلوع خورشید در سحر گاه عشق!

 

دوستت دارم همچو تکه ابرهای سفیدی که در اوج آسمان آبی در حال عبورند!

دوستت دارم چون تو رو میخواهم و تو نیز مرامیخواهی!

دوستت دارم از تمام وجودم ، با احساس پر از محبت و عشق!

دوستت دارم بیشتر از آنچه تصور می کنی.



 
 
 
نویسنده : علیرضا - ساعت ٢:۱٤ ‎ق.ظ روز یکشنبه ٥ امرداد ۱۳٩۳
 

عشق در لحظه ای پدید می آید ، دوست داشتن در امتداد زمان ، این اساسی ترین تفاوت میان عشق و دوست داشتن است.

دوست داشتن با یک سلام شروع می شود و عشق با یک نگاه، دوست داشتن با یک دروغ از بین می رود و عشق با مرگ.

 

از عشق هرچه بیشتر می شنویم سیرابتر می شویم و از دوست داشتن هر چه بیشتر، تشنه تر.

 


 
 
 
نویسنده : علیرضا - ساعت ۱:۳٩ ‎ق.ظ روز یکشنبه ٥ امرداد ۱۳٩۳
 

هر شب تو رویای خودم آغوشتو تن می‌کنم



 
 
 
نویسنده : علیرضا - ساعت ٢:٠٧ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۳۱ تیر ۱۳٩۳
 

لحظه های سکوتـم ؛ پرهیاهو ترین دقـایـق زندگیـم هستند ...

مـملو از آنـچه میخواهم بگویـم و نمـیگویـم .


 
 
 
نویسنده : علیرضا - ساعت ٢:٠٤ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۳۱ تیر ۱۳٩۳
 

دلم دریا میخواهد دریایی آرام با کمرنگی آبی

که صدای موج هایش آرامش یاد تو را میدهد


 
 
 
نویسنده : علیرضا - ساعت ٢:٠۱ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۳۱ تیر ۱۳٩۳
 

خداوندا..

خسته ام از فصل سرد گناه و دلتنگ روزهای پاکم...

بارانی بفرست ، ...

چتر گناه را دور انداخته ام . .

در این شب که همه بیدار می مانند،کمکم کن تا بیدارشوم...!!!

کمکم کن تا بیدار شوم...


 
 
 
نویسنده : علیرضا - ساعت ۱:٥۸ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۳۱ تیر ۱۳٩۳
 

چشم هایم را به بیمارستان میبرم ...

نمیدانم چه مرگشان شده ....

هر شب در خواب

جایشان را خیس میکنند .............!!!!


 
 
 
نویسنده : علیرضا - ساعت ٢:٢٠ ‎ق.ظ روز یکشنبه ٢٩ تیر ۱۳٩۳
 

برای تو زندگی میکنم، به عشق تو زنده هستم، اگر نباشی دیگر نیستم تویی که بودنت به من همه چیز میدهد، هر جابروی دلم به دنبال تو میرود ...عشق تو، حضور تو، به من نفس میدهد هوای بودنت این دیگر اولین و آخرین بار است که دل بستم، نه به انتظار شکستم، نه منتظر کسی دیگر هستم تو در قلبمی و تنها نیستی، تو مال منی و همه زندگی ام هستی


 
 
 
نویسنده : علیرضا - ساعت ٢:۱۸ ‎ق.ظ روز یکشنبه ٢٩ تیر ۱۳٩۳
 

وقتی دستت تو دست عشقته و آروم یه فشار کوچیک به دستت میده ...

بی تفاوت ازین فشار رد نشیا

داره باهات حرف میزنه

...

میگه دوست داره!

میگه هوات و داره!

میگه حواست به من باشه!

میگه حواسش بهت هس!

میگه تنها نیستیا!

میگه....

تو هم همینجور که دستت تو دستشه

آروم انگشت شصتت و بکش رو انگشتاش...


آره

یه وقتایی بی صدا و بی نگاه حرف بزنین


 
 
 
نویسنده : علیرضا - ساعت ٢:۱٢ ‎ق.ظ روز یکشنبه ٢٩ تیر ۱۳٩۳
 

اگر کسی با تمام مشکلات و دیوانه بازی هایت ترا بیشتر از خودش دوست داشت
اگر با چرخش مردمکان چشمت دانست که هوای دلت ابری است یا آفتابی
اگر بدون جبران محبتهایش به تو محبت کرد و عشق ورزید
اگر با دست بسته اش پُر غرور از یک دانه گندمش به تو گندمزار بخشید
اگر با بغض تو پنهان گریست و با تبسمت بلند خندید
اگر هزار بهانه بدستش دادی که با تو حداقل به ظاهر قهر کند و قهر نکرد
اگر خشم تو را از تو تفریق و خوبی ترا جمع و عشق ترا ضربدر هزار کرد
اگر با حوصله ترا نوشت و تو او را بی حوصله خواندی
و با تمام این اگرها
اگر هر روز دل نگران بخاطر خوبی هایش از تو عُذر خواهی کرد
او احمق نیست
او یک انسان ساده است که خدا برای امتحان لیاقتت برای تو فرستاده است


 
 
 
نویسنده : علیرضا - ساعت ۱٢:٤۱ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۱٩ تیر ۱۳٩۳
 

گاهی اوقات از نردبان بالا میری که دستای خدا را بگیری درحالی که خدا پایین نردبان رو گرفته که نیفتی...


 
 
 
نویسنده : علیرضا - ساعت ۱٢:٤۱ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۱٩ تیر ۱۳٩۳
 

خدایا
تو را چه کسی در آغوش می گیرد که اینگونه آرامی


 
 
← صفحه بعد